مقاله (2)
ویرایش جدید کتاب مرجع سلامت روان که مورد استفاده بسیاری از پزشکان است ممکن است شامل تشخیص هایی در مورد اختلالاتی چون قهر کودکی و پرخوری باشد و به گفته متخصصان، این تشخیص ها می توانند بدین معنی باشند که در آینده ای نه چندان دور هیچ کس در طبقه بندی نرمال قرار نخواهد گرفت.
به گزارش روزنامه الکترونیکی دانش و
فناوری ـ ستنا، متخصصان صاحب نظر در امر سلامت روانی روز سه شنبه گذشته در جلسه ای اعلام کردند که کتاب DSM (راهنمای تشخیص و آمار اختلالات روانی) که هم اکنون در حال بازنگری جهت چاپ مجدد در سال 2013 است، ممکن است در ویرایش جدید تعریف متفاوتی از بیماری های روانی ارائه دهد به شکلی که بر مبنای تغییرات جدید در این کتاب تقریبا ً همه افراد به نوعی دارای اختلال روانی طبقه بندی خواهند شد.
این متخصصان با اشاره به مثالهایی چون "افسردگی خفیف حاصل از تشویش" ، "سندروم خطر روان پریشی" و "اختلال بی قاعدگی رفتاری" که در ویرایش جدید این کتاب گنجانده شده است، می گویند: «اکثر کسانی که در مراجعات قبلی خود به روانپزشکان کاملا ً سالم معرفی می شدند در آینده بهشان گفته خواهد شد که دارای اختلالات روانی اند.»
به نظر Til Wykes از موسسه روانپزکی کالج کینگز لندن، "موارد جدید در تعریف نرمال اختلال ایجاد می کند – تعریف نرمال بودن به مجموعه ای از تعاریف و شرایط مختلف تغییر می کند".
DSM توسط انجمن روانپزشکی آمریکا (APA) منتشر می شود و شامل: تعاریف ، علائم و معیارهای دیگر جهت تشخیص اختلالات روانی است. DSM بعنوان کتاب مرجع بین المللی تشخیص در حوزه روانپزشکی شناخته می شود.
معیار ها جهت ارائه تعاریف مشخص برای متخصصانی که به مداوای بیماران دارای اختلالات روانی مشغولند تعیین شده اند. همچنین این معیارها به عنوان مرجع مورد استفاده محققان و شرکت های دارویی که به دنبال یافتن راه های جدید جهت مداوای بیماران هستند، به کار میروند.
Wykes وهمکارش، Felicity Callard از موسسه روانپزشکی کالج کینگز و Nick Craddock از بخش روانپزشکی و عصب شناسی دانشگاه ماردیف می گویند، در انجمن های روانپزشکی بسیاری از اعضا ابراز نگرانی کرده اند که به موازات گسترش حیطه تعاریف در این کتاب تعداد افرادی که از طبقه بندی نرمال خارج خواهند شد افزایش می یابد.
این سه نفر در بیانیه ای مشترک اعلام کرده اند: "در عمل با طبقه بندی بسیاری از اختلالات جدید، تمامی ما دارای اختلال خواهیم بود".
این موضوع به این باور دامن خواهد زد که بسیاری از ما جهت مداوای اختلالاتمان به دارو احتیاج خواهیم داشت. نباید فراموش کرد که بسیاری از این داروها دارای عوارض ناخوشایند و در مواردی خطرناک هستند.
به عقیده آنها به عنوان مثال "سندروم خطر روانپریشی" بسیار نگران کننده است. بدین جهت که می تواند به اشتباه جوانانی را که تنها احتمال اندکی وجود دارد که این اختلال را داشته باشند، بیمار بنامد.
به گفته Wykes: «این موضوع شبیه به این خواهد بود که به 10 نفر که دچار سرماخوردگی عادی هستند بگوییم آنها در معرض خطر ذات الریه هستند – در حالیکه در شرایط عادی تنها یک نفر ممکن است دچار ذات الریه شود.
انجمن روانپزشکی آمریکا علی رغم درخواست های متعدد هنوز پاسخی نسبت به این نگرانی ها منتشر نکرده است.
دانشمندان به مثال های دیگری که در بازنگری قبیل این کتاب که تخت عنوان DSM4 چاپ شده است اشاره می کنند. این مثال ها شامل ADHD، اوتیسم و اختلال دو قطبی کودکی است.
آنها می گویند مثال های فوق باعث به وجود آمدن سه تشخیص اشتباه در خصوص همه گیری در آمریکا شده است.
طی دهه گذشته تعداد پزشکانی که مورد اعتراض والدین نگران در خصوص تجویز داروهائی مانند رتالین به کودکانشان قرار گرفته اند اندک نیست و این در حالی بود که اکثر این کودکان احتیاجی به این دارو نداشتنند.
میلیون ها نفر در سرتاسر دنیا که اکثرشان کودکان هستند، از داروهای ADHD چون رتالین نوارتیس استفاده می کنند. تنها در ایالات متحده آمریکا در سال 2008 رقم فروش این دارو ها 8/4 میلیارد دلار بوده است.
به نوشته روزنامه چینادیلی، Wykes و Callard با انتشار مقاله ای در مجله سلامت روان نگرانی خود را در خصوص ویرایش جدید DSM اعلام کرده اند. آنها همچنین به ده ها مقاله از سوی دانشمندان مختلف در همین زمینه اشاره کرده اند. DSM5 قرار است که در ماه می 2013 منتشر شود.
برگردان: آندره میکائیلی
اگر شما هم به مانند بسیاری از مدیران به خود می بالید که در اتاق خود را به روی کارمندان باز گذاشته اید و راه های بسیاری جهت برقراری ارتباط آنان با خود مهیا کرده اید، اگر باور دارید که اکثر افکار نفرات سازمان خود را می شناسید، «به هر حال کارمندان با صحبت در جلسات، گپ زدن های کوتاه در راهرو ها و ارسال e-mail با شما ارتباط برقرار می کنند!» باید بدانید که آن چیزی را که باید بشنوید نمی شنوید و آنقدر که باید بشنوید نمی شنوید.

به گزارش روزنامه الكترونيكي دانش و فناوري ـ ستنا، نویسندگان این مقاله در آخرین مرحله از تحقیقات ارزشمند خود با موضوع سکوت سازمانی به بررسی شش سئوال در تحقیق سالیانه ملی اجتماعی دانشگاه Cornell پرداختند تا دلیل خودداری پرسنل از اظهار نظر را بیابند.
باور عمومی بر این است که کارمندان هنگامی سکوت می کنند که احساس می کنند اظهار نظرشان باعث ایجاد دردسر می شود. ولی جالب است بدانیم که عمده دلیل مشترک عدم اظهار نظر نوعی احساس در خصوص اعلام نظراشتباه است تا هراس از عواقب انتقام گونه آن.
در همین زمینه و از آنجايی که کارمندان بعضا به اظهار نظر هم می پردازند، اغلب روسا از وجود خود سانسوری نزد کارمندانشان بی اطلاع هستند. به زعم این دسته از روسا آنها آن چیزهايی که لازم است را می شنوند در حالیکه عملا ً آنها مواجه با عدم اظهار نظر کارمندانشان هستند.
اوقاتی را به یاد آوریم که خودمان نیز از اظهار نظر خودداری کرده و ترجیح داده ایم سکوت اختیار کنیم. یقینا ً مواقع متعددی را می توانیم مثال بزنیم در حالی که شاید سعی کرده باشیم با ساده لوحی به توجیه این رفتار خود بپردازیم: «من زیاد صحبت می کنم ولی نه در مورد این موضوع خاص یا نه در این زمان خاص یا نه با یک مدیر خاص».
ترکیب کارمندان بی حرف و روسای فراموشکار باعث جلوگیری از هر انتقاد سازنده می شود يا به بیان دیگر باعث عدم آشکار شدن حقیقت می شوند. مهم تر اینکه این ترکیب باعث جلوگیری از ظهور ایده های خوب در سطح سازمان می شود.
اطلاعات جمع آوری شده از 439 نفر از کارمندانی که مورد مصاحبه قرار گرفته اند به گروه نویسندگان این مقاله کمک کرده است تا بتوانند چهار باور مشترک مدیران در خصوص چرخش اطلاعات و ایده ها در بین نفرات ستادی و صف را مشخص كنند.
باور اول: خانم ها و کارکنان غیر متخصص در مقایسه با آقایان و کارکنان متخصص کمتر اظهار نظر می كنند. دلیل این امر نگرانی آنها از عواقب اظهار نظر خود و یا اظهار نظر اشتباه است.
نتیجه تحقیق: هیچ تفاوت قابل اتکا از نظر آماری بین کارمندان زن و مرد با تحصیلات مختلف و سطوح درآمدی متفاوت در خصوص عدم اظهار نظر بدلیل ترس از اظهار نظر اشتباه وجود ندارد.
باور دوم: اگر کارمندان سازمان من به راحتی با من صحبت می کنند، پس اظهار نظرات آنان بدون پرده است.
نتیجه تحقیق: 42 درصد از پرسش شوندگان اعلام کرده اند که هر چند آنان هر از گاهی با مدیر خود صحبت می کنند ولی هنگامیکه احساس می کنند اظهار نظرشان عایدی نخواهد داشت، یا ممکن است باعث از دست دادن امتیازی شود از به اشتراک گذاشتن نظرات خود صرفنظر می کنند.
باور سوم: اگر کارمندان سازمان من اظهار نظر نمی کنند، بدین معناست که علی رغم تمامی تلاش های مدیریت احساس امنیت ندارند.
تنیجه تحقیق: این در حالی است که 25 درصد از پرسش شوندگان اعلام کرده اند که عدم اظهار نظر آنان در خصوص مطالب جاری به دلیل صرفه جويی در وقت است تا ترس از عواقب آن.
باور چهارم: تنها موضوعاتی که کارمندان به اظهار نظر در خصوص آن نمی پردازند موضوعاتی چون فعالیت های غیر اخلاقی و یا غیر قانونی است.
نتیجه تحقیق: حدود 20 درصد از پرسش شوندگان عنوان کرده اند که ترس از عواقب اظهار نظر باعث عدم شرکت در پیشنهاد دادن در خصوص موضوعات روزمره و ارتقای وضعیت است. این نوع سکوت روزمره باعث می شود که مدیران به اطلاعاتی که لازم است بدانند تا مشکلات بزرگتر را پشت سر بگذارند دسترسی نداشته باشند. این امر باعث کاهش کارآيی و در نتیجه پسرفت سازمان است.
منبع: مجله Harvard Business Review شماره ژوئن 2010
برگردان: آندره ميكائيلي