مقاله (3)
شیر مادر خیلی بیشتر از فقط یک غذا ارزش دارد. این شیر باعث سلامتی نوزاد میشود، بر هوش و همچنین شخصیت وی تأثیر میگذارد. اما جالب است بدانيد شیری که پسران از مادر دریافت می کنند، متفاوت از شیر دختران است.

به گزارش روزنامه الكترونيكي دانش و فناوري ـ ستنا، بی عدالتی بین دو جنس از زمان دریافت نخستین غذا آغاز میشود. شیر دریافتی نوزادن پسر از سینه مادر یک نوشیدنی عالی مرکب از مواد غذایی حاوی اسیدهای چرب مغذی و پروتئینهای با ارزش است؛ برعکس، شیر نوزادن دختر به ویژه فاقد قند شیر با ارزش است.
زیست شناسان تکاملی این غذادهی دوگانه را با یک توضیح معمولی ساده توجیه میکنند. مردان به لحاظ نظری میتوانند در تولید نسل مثمر ثمرتر باشند، اما بارداری زنان ماهها طول میکشد، پسران نوید بخشتر بهتری از نوادگان هستند. از دیدگاه زیست شناسی مادری، بر این اساس مواد غذایی با ارزشتر در پسران مورد استفاده قرار می گیرند و برای آینده ژنهای ویژهای سرمایه گذاری میشوند که در مردان مزایای زیادی را موجب می شوند.
میزان متفاوت مواد غذایی فقط مثالی از اطلاعات جدیدی است که دانشمندان در سالهای گذشته درباره شیردهی به دست آوردهاند. یافته اصلی آنان این است که شیر انسان به صورت کاملاً یکسان وجود ندارد. بر حسب جنس نوزاد، سن وی، شرایط زندگی مادر و بسیاری از عوامل ناشناخته تا کنون، ترکیب شیر تغییر می کند و همراه با آن آینده کودک نیز تغییر می کند.
به عنوان ماده غذایی، این تنها غذای اساسی موفق تأئید شده تاکنون است که غنی از مواد زیستی فعالی است که بر متغیرهای کنترلی اصلی در بدن مؤثر است. نوشیدن شیر از سینه مادر به نوزادن امکان دفاع در برابر باکتریها و ویروسها را میدهد، استعداد ابتلا به بیماریهای معینی را باعث میشود یا مانع از آن میگردد و فعالیت کل گروههای ژنی را تغییر میدهد. حتی این امکان که شیر مادر شخصیت کودک را پردازش میکند، مطمئناً هوش را تحت تأثیر قرار میدهد.
محتویات شیر مادر که چنین دستکاریهایی را کاملاً مسلم میسازند، اجزای اصلی آن هستند: آب حدود 90 درصد و قند شیر، لاکتوز، حدود 6 درصد کل نوشیدنی را تشکیل میدهند. همه دیگر اجزاء ـ قندهای دیگر، لیپیدها، پروتئین ها ـ علاوه بر مولکولهای مغذی محتوی صدها ماده دستکاری کننده هستند.
برای مثال پروتئینها: برخی از پروتئینها، به ویژه پروتئین شیر کازئین، هضم میشوند و اسید آمینههای ضروری کودک را تأمین میکنند. برخی دیگر غیر قابل هضم ساخته شدهاند. آنها میزان PH لوله گوارش را تعیین میکنند، در کمین نزدیک ترین عامل بیماریزا مینشینند، تا آن را به دام بیاندازند یا مسموم کنند. یا با سلولهای ایمنی نابالغ ارتباط برقرار میکنند و بدین ترتیب بلوغ آنها را کنترل میکنند. سرانجام برخی از آنها به شکل عوامل رشدی، به ویژه روی بافت پوششی روده تأثیر میگذارند. از این رو کودکانی که از شیر مادر تغذیه نکردهاند، زودتر با ناراحتیهای لوله گوارش تا بیماریهای گوارشی دست و پنجه نرم میکنند.
برخی از مواد پیام رسان شیر همانند هورمونها به مقدار بسیار اندکی تأثیر گذارند؛ متناسب با آن تاکنون ردیابی آنها دشوار بوده است. کارتیلو لبریلا، شیمیدان مواد قندی دانشگاه کالیفرنیا در داویس، جزء محققانی است که از روش های تجزیه و تحلیل جدید بسیار حساس جهت نخستین طبقه بندی کامل محتویات شیر مادر، که مقدارشان بسیار جزئی است، استفاده کرد.
وی دریافت که مادران به شیرشان ترکیب پیچیده ای از حدود 200 زنجیره قندی مختلف را میافزایند. این به اصطلاح الیگوساکارید ها کلستروم را میسازند که بعد از آب و لاکتوز از نظر مقدار سومین ماده تشکیل دهنده شیر نوزاد است. این ترکیب از زنجیره های کربوهیدراتی کوتاه حداکثر دارای ده مولکول منفرد تشکیل می شود که به عنوان حاملان اطلاعات عمل می کنند.
چنین نمونههای قندی از جمله گروههای خونی را رمزگذاری میکنند. بافتهای پیوند یافته به دلیل وجود چنین سطوح الیگوساکاریدی به عنوان بیگانه شناخته و پس زده میشوند.
اگر یک نفر گوشت بخورد، بیشتر الیگوساکاریدهای سلولهای ماهیچهای حیوانی به صورت هضم نشده در روده باقی میمانند و در آنجا دستهای از باکتریها به باقیمانده غذاها حمله ور میشوند. این باکتریها از آنها انرژی کسب میکنند یا به عنوان ماده ساختمانی برای دیوارههای سلول خود استفاده میکنند. به نظر میرسد ترکیب الیگوساکاریدی شیر مادر غذای خوبی برای یک تک سلولی به نام بیفیدوباکتریوم لونگوم اینفانتیس باشد. این تک سلولی به عنوان یکی از اولین میکروبها، ساکن روده نوزاد میشود.
شیر روزهای اول به صورت هدفمند این ساکنان صلح دوست را تغذیه میکند، که بدین سان مانع از دسترسی دیگر میکروبهای خطرناک عامل اسهال، به غذا میشوند.
طبق تحقیقات لبریلا حدود نیمی از انواع مولکولها در مجموعه الیگوساکاریدها جزء ثابت در شیر تمامی مادران هستند. نیم دیگر به صورت فردی تعیین میشود. بدین طریق مادر خصوصیات ویژه خود را به نوزاد منتقل میکند. زیرا هر الیگوساکارید و محتوای آن در نقطه زمانی معینی یک پیام تکاملی به نوزاد انتقال میدهد. به گفته لبریلا: «بر اساس آنچه که ما امروز میدانیم، آنها قادرند عوامل بیماریزای فعال را به دام بیاندازند، سیستم ایمنی را تنظیم کنند یا حتی علائمی را برای تکامل مغز ارسال کنند.»
برای اینکه زنجیرههای قندی بتوانند روی سیستم ایمنی یا تکامل مغز تأثیر گذارند، باید قادر باشند سیگنالهای خود را به داخل سلولهای مسئول وارد کنند. این تصور میرود که سلولهای رودهای در این میان نقش انتقال دهنده را بر عهده میگیرند. به هرحال نتیجه حاصل از کار تحقیقی روبرت چاپکین، بیوشیمیدان دانشگاه تگزاس A & M حاکی از آن است که: فعالیت ژنی سلولها در بافت پوششی روده، بسته به این که آیا کودک از شیر مادر تغذیه میکند یا نه، به وضوح تغییر میکند.
بنابراین ممکن است سلولهای روده تحت تأثیر شیر مادر مواد پیام رسانی را وارد خون سازند که باعث پیشبرد فرآیندهای بلوغ در مغز میشوند. نتیجه مطالعهای که در روسیه سفید انجام شده این مسئله را روشن میکند؛ در آنجا دانشمندان سازمان سلامت جهانی به مدت شش سال و شش ماه روند نمو کودکانی را که از شیر مادر تغذیه کرده بودند و کودکانی که از این شیر تغذیه نکرده بودند، بررسی کردند.
مایکل کرامر، اپیدمیولوژیست دانشگاه مک گیل کانادا، نتیجه را بدین گونه خلاصه میکند: «در سالهای نخستین زندگی مزایای مرتبط با سلامتی زیادی برای کودکانی که از شیر مادر تغذیه کرده بودند، وجود داشت. اما تأثیر طولانی مدت منحصر به فردی که موفق به اندازه گیری آن شدند، تفاوت در ضریب هوشی بود.» مدت کوتاهی پس از رفتن به مدرسه، این کودکان به طور متوسط حدود 6 امتیاز از ضریب هوشی بالاتری برخوردار بودند.
نتیجهگیریهای قطعی در مورد رابطه علت و معلولی شیر مادر با توجه به این آمار دشوار است. زیرا مادرانی که به نوزادان خود شیر میدهند و مادرانی که از شیشه شیر استفاده میکنند، حتماً با یکدیگر قابل مقایسه نیستند. مادر شیرده معمولی از یک کشور صنعتی امروزی ثروتمند تر، سالم تر و تحصیل کرده تر از همرده آماری خود که تمایل به استفاده از شیر خشک دارد، است.
آوشالوم کاسپی، روانشناسی از دانشگاه دوکه در دورهام، علامتی را به نفع تز شیر مادر یافت. وی توانست اثبات کند که نوزادان دارای ژن معینی، نیاز فوری به اسیدهای چرب غیر اشباع ویژهای از شیر مادر به نام های اسید دوکوزاهگزان (DHA) و اسید آراشیدونیک (AA) برای تکامل مغز خود دارند. آنها به عنوان مواد سازنده غشاء سلول های عصبی نابالغ مورد استفاده قرار میگیرند.
به علاوه این اسیدهای چرب باعث افزایش فعالیت ژن مناسبی میشوند که مسئول کدگذاری پروتئینی است که قادر به تولید هر دو اسید از دیگر چربی های غذایی نیز است. این که مادر چقدر به کودک خود DHA و AA می دهد، به تغذیه خود وی نیز بستگی دارد ـ ماهی و حیوانات دریایی مانند صدفها، ماهیهای مرکب، خرچنگها و ... همانند سلولهای مغز انسان دارای مقادیر زیادی از هر دو اسید چرب هستند.
از یافتههای مربوط به ماکاکها میدانیم که مادران از طریق شیر خود حتی شخصیت کودکانشان را به واسطه انتقالهای هورمونی هدفمند کنترل میکنند. هر چه آنان هورمون استرس کورتیزول را وارد شیر پسران خود کنند، آنان بعدها بیشتر تمایل دارند که با دیگر مردان شروع به دعوا و مرافعه کنند. آنان به انسانهای عاشق پیشرفت تبدیل میشوند. اینجا نیز بیلان فرزند مطرح میشود: آنان فرصت بیشتری برای تولید نسل پیدا میکنند.
این مکانیسم در مورد انسان هنوز به اثبات نرسیده است. اما جای شگفتی خواهد بود، اگر به خصوص میراث بیولوژیکی مادران بشر از این امکان تأثیرپذیری چشم پوشی کرده باشد. این ژنها که ترکیب شیر را در انسان کنترل میکنند، در نهایت طی متمدن شدن چند هزار ساله تغییر نکردهاند. انسانها از نظر ژنتیکی همانند ماکاکها جزء میمونهای دنیای کهن محسوب میشوند. آنها مادران پستانداران هستند که از شیردهی به عنوان آخرین فرصت برای شکل دهی فرزندشان با خصوصیات خود استفاده کردند.
برگردان: خديجه كاظم عليلو
سطح آدیپونکتین خون میتواند به پیش بینی برخی بیماریها چون دیابت و بیماریهای قبلی کمک کند.

به گزارش روزنامه الکترونیکی دانش و فناوری ـ ستنا، سطح آدیپونکتین یا هورمون گرسنگی یا هورمون اشتها در خون میتواند به پیشبینی بیماریهای قلبی، دیابت، سرطان و برخی دیگر بیماریها کمک کند.
سنجش و درک نقش آدیپونکتین در بدن همچنین میتواند به طراحی روشهای موثرتر کاهش وزن بیانجامد.
آدیپونکتین با زیرگروهی از چربیها به نام سرامیدها تعامل سازنده دارد. سرامیدها روند خودکشی سلولی یا آپوپتوز را کلید میزنند. با این تعامل سازنده از عملکرد سرامیدها در سلولهای لوزالمعده که منجر به از بین رفتن آنها و بروز دیابت میشد جلوگیری به عمل آمد.
در حقیقت میتوان با کمک هورمون گرسنگی از بروز دیابت و چندین بیماری دیگر چون بیماریهای قلبی و سرطان جلوگیری کرد.
آپوپتوز به معنای افتادن برگ است ولی در زیست شناسی سلولی به معنای مرگ برنامهریزی شده سلولها است که روندی فیزیولوژیک و زیستی برای نمو فعال و طبیعی و همچنین حفظ هموستازی است. در مواردی که زنده ماندن یک سلول، موجودیت موجود زنده را به خطر بیاندازد، سلول با مرگ برنامه ریزی شده، خودکشی میکند.
تهیه و تنظیم: هادی ناصری
تصور کنید که برای رفتن به سر کار دیرتان شده و باران هم به شدت در حال باریدن است. در پارکینگ محل کار یک راننده با سرعت از کنار شما می گذرد و درآخرین جای پارک خالی نزدیک در ورودی ساختمان ماشینش را پارک میکند. شما مجبور میشوید که از محل پارک ماشین خود دردورترین نقطه پارکینگ پیاده به سمت ساختمان بروید و کاملاً زیر باران خیس شوید. از شدت عصبانیت در حال دیوانه شدن هستید و می دانید که با این اوضاع احتمالاً تصمیم گیریتان دچار اشکال خواهد بود. موضوع بدتر این است که باقیمانده عصبانیتتان بر تصمیمگیریهای طی روز در محل کار تاثیر خواهد گذاشت.

به گزارش روزنامه الكترونيكي دانش و فناوري ستنا، در تحقیق پیش رو این موضوع تاکید می شود که مواردی چون مثال فوق بدون اینکه شخص خود متوجه باشد بر عملکرد وی در طی روز جهت مواجهه با مشکلات تاثیر گذار است.
سازمانهای بسیاری برای مواجهه با مشکلات برجسته خود برنامههای مدیریت خشم دارند، ولی واقعیت این است که اغلب کارمندان بهدلیل موضوعاتی چون مشاجره های خانوادگی و یا جای پارک به هر حال عصبانی می شوند و این امر بر کارائی شان تاثیر منفی دارد. بهعنوان مثال افراد عصبانی بیشتر بر راه حلهای سریع برگرفته از شناخت خود یا قواعد کلی تکیه می کنند تا اینکه بر استدلال سیستماتیک. این افراد همچنین بهدنبال متهم ساختن نفرات برای مشکل پیش آمده هستند تا اینکه به جوانب آن مشکل بپردازند.
شرکتها میتوانند با ایجاد حس جوابگوئی در بین نفرات از شدت اثرات منفی عکس العملهای برگرفته از عصبانیت در محل کار به شکل موثری بکاهند. اگر شما بدانید که تصمیماتتان توسط شخصی که شما هیچ شناختی نسبت به افکار او ندارید مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت، به شکل ناخود آگاه از تاثیر عصبانیت بر تصمیماتتان جلوگیری میکنید. هر گاه که شما از نحوه قضاوت شخص ارزیاب در مورد رفتارتان مطمئن نباشید توجه بیشتری به واقعیتهای تاثیرگذار شرایط خواهید داشت، در غیر اینصورت اثرات ناخواسته احساسات شما در موقعیتهای گذشته نمایان خواهد شد.
یافتههای این مطالعه کاربرد مهمی برای سازمانها و آن دسته از کارمندان که داري شخصیتهايی نیمه منطقی و تحت تاثیر احساسات هستند و از آنها انتظار میرود که علی رغم این خصوصیت تصمیمات خوب بگیرند، دارد.
این مطالعه که توسط جنيفر اس.لرنر و جولي اچ.گلدبرگ از دانشگاه ایلینویز و فيليپ اي.تتلوك از دانشگاه برکلی انجام شده است به ارائه اثرات روانشناختی عصبانیت باقیمانده میپردازد. بر اساس مطالعه انجام گرفته افرادی که به تماشای یک فیلم که در آن پسری مورد اذیت قرار میگرفت نشسته بودند و از دیدن صحنههای فیلم عصبانی بودند، در عملکردشان در موارد غیرمرتبط با موضوع فوق در نمونه پروندههای قضائی مربوط به سهل انگاری و صدمات ناشی از آن رویکردی حمایتیتر نسبت به متهم پرونده در مقایسه با افرادی که یک فیلم بدون سمت گیری خاص را تماشا کرده بودند، داشتند. این افراد (گروه دوم) تنها زمانی دقت بیشتری نسبت به عملکردشان داشتند که به آنها گفته شد که در مقابل تصمیماتشان در مقابل یک نفر کارشناس که هیچ اطلاعی از افکارش ندارند، پاسخگو خواهند بود. پس از تماشای فیلم مورد اشاره در بالا، با صحنه هائی که عصبانیت بیشتری نسبت به قبل برمیانگیخت، این گروه که باید در قبال تصمیماتشان پاسخگو میبودند متهم را با ملاحظه بیشتری مورد قضاوت قرار دادند.
پاسخگو بودن، احساسات نفرات تصمیم گیرنده را تغییر نمیدهد ولی به این شکل به نظر میآید که این نفرات از احساساتشان به نحو دیگری در جهت تصمیمگیری بهره میبرند. این موضوع یک هدف قابل مدیریت در محل کار است.
اين مقاله كه در سپتامبر 2010 در نشريه HBR منتشر شده نتيجه مي گيرد، مدیران بدون اینکه نظرات خود را عیان کنند باید به کارمندانشان اطلاع دهند که هر از چند گاهی در مورد تصمیماتشان در پروژههای خاص و نه تنها نتایج آنها باید پاسخگو باشند. با توسعه بحث پاسخگويی، مدیران خواهند توانست که کارمندانشان را در مسیر تصمیمگیریها بدون تاثیر پذیری از عصبانیت هدایت کنند.
برگردان: آندره ميكائيلي